مريز آبروي سرازيرِ ما را به ما بازده نان و انجير ما را
خدايا! اگر دستبند تجمّل نميبست دست كمانگير ما را
كسي تا قيامت نمي كرد پيدا از آن گوشه ي كهكشان تيرِ ما را
ولي خسته بوديم و ياران همدل به ناني ونامی گرفتند شمشير ما را
ولي خسته بوديم و مي برد نسیمی تمام شكوه اساطير ما را
طلا را كه مس كرد، ديگر ندانم چه خاصيّتي بود اكسير ما را
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت 10:36  توسط یوسف قاسمی
|
